تبليغاتX
بیا تو حالشو ببر
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
ماه رمضان مبارک

 

 

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نسیت

از یاد بردن دوست هرگز مرام ما نیست

 

سلام. سلام به بروبچس باحاله وب.

چطور مطورید؟ما رو نمی بینید خوشید؟

من که اووووووووووووووووووووووووووواَه شمارش از دستم در رفته کی اومدم وب. راستش حس و حالش نیست دیگه ولی خب امروز یه مطلب کوچولو واستون میذارم...

در ضمن نماز روزه هاتونم قبول من و ونوس و یاسی رو حتما دعا کنید.

معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟

من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟

عشق ، نفرت ، شول ، بیزاری ، تمنا یا گریز؟

حاصل آغوش گرم و آتش و اسفند چیست؟

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم، خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم؟

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد آن می زیستم.

سر سبز دل از شاخه بریمئ تو چه کردی؟

افتادمو بر خاک رسیدم ، تو چه کردی؟

تنهایی و رسوایی ، بی مهری و آزار ؛

ای عشق ببین من چه کشیدم، تو چه کردی؟

 

بوسه تنها تصادفیه که خسارت نداره

آغوش تنها پارکینگیه که جریمه نداره

پس بیا تصادف کنیم بریم تو پارکینگ

دوستون دارم بای بای

 

 

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 14:48 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
 

سلاااااااااااااااام.خوبید؟قربونتون برم.چه خبرا؟امروز بعد قرنی میخوام براتون پست بذارم.

شرمنده دیگه.بچه ها همین الان که دارید این پستو میخونید یه فاتحه واسه دوست خوب

 ونازنیم که حالا دیگه نیست واسه بهروز بفرستید.دلم واسش خیلی تنگ شده بود.و یه

 پیامم واسه علی:علی جون فقط میتونم بگم منو ببخش.خودت میدونی که دیگه خیلی

 دیر شده بود واسه...ببخش که تو وبم اینو نوشتم.همیشه از این که این چیزا رو تو وب

بنویسم بدت میومد اما من دسترسی دیگه ای بهت ندارم.اگه دیگه هیچوقت با هم

نحرفیدیم مواظب خودت باش و به خاطر خوبیات ممنون.

این هم چند تا نوشته از کتابی که چند وقت پیش خونده بودم.

"زبان درونم از ابهت خداوند بند آمده است...
اینک چنین هستم.
سکوت میکنم زیرا نه نجوا و نه فریاد،هیچ یک کافی نیست.
حتی سکوت نیز ناکافیست و دایره سخن نیز ناگویا!
شگفت زده مانده ام.
افسون،شده ام!..من بهت زده ی پروردگارم.
اینک خداوند مرا افسون کرده است.در او رخنه نمی توان کرد،کلمات،وصف گر او نیستند.
او خود خالق واژه هاست.
دو سر حهان را به اندیشه ام وصل میکنم و تنها،می اندیشم.
پیش میروم تا ثابت کنم انسان بودن،دشوار ترین مسولیت همه ی کائنات است."


"شادمانم از زیستن در جهانی که او خداوند است.
نا امید نیستم.
به راه او می آیم و چندباره بر می خیزم.
تمامی لحظات عمر که به آسانی از برابرم می گذرند،
بالقوه ی چنین فرصتی هستند."

"چگونه باید آغاز کرد چیزی را که آغازی ندارد؟
چگونه باید گفت آنچه را که نیست و هست...جهان را،مرا،
چه دشوار است وقتی نمی دانی و نمی دانی و نمی دانی،
و در عوض تنها یک بار میدانی!
پاسخ،دیواری ست نامرئی به امتداد من از هر سو،
اما من آغاز میکنم و بزرگترین کوشش بشری را پی میگیرم.
این سفری ست در من جهان،از دریچه ی من.
چگونه باید پایان داد چیزی را که پایانی ندارد؟"

 از هر چی یا هرکس عکس خواستید بگید بذارم.

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 11:53 | | لینک به این مطلب
شنبه هفدهم مرداد 1388
 

من با خودكاري مي نويسم

 

كه عشق از آن مي بارد !

 

قطره ، قطره .

 

سطر به سطر

 

از احساس من

 

تا قلب تو !

 

من با خودكاري مي نويسم

 

كه تو ....

 

•∞•∞•∞•∞•

 

تاس هايت را دوباره بريز !

 

اين جفت " يك " ،

 

ارزش " دو " را ندارد !

 

به هم نخواهيم رسيد !

 

•∞•∞•∞•∞•

 

دست و پايم را به تخت ببنديد !

 

بايد اين عشق را ،

 

ترك كنم !!!

 

•∞•∞•∞•∞•

 

به اندازه چاي داغ شب هاي امتحان ،

 

دوست دارمت اما ...

 

اضطراب نمي گذارد

 

نه گرمايت را حس كنم

 

نه آرامشت را !!!

 

•∞•∞•∞•∞•

 

برق در ايران باستان

 

كشف شده بود !

 

براي نخستين بار .

 

آن زمان كه پيرمردي نقاش ...

 

تصويري از

 

چشم هاي تو كشيد !!!

 

سلااااااااااااااااااااااام بچه ها.چطور مطورید.جاتون خالی تا دیروز اصفهان بودم.وای که

کلی خوش گذشت.

یه خبر دیگه بالاخره یکی از دوستام که ایران نبود اومده ایران.امین و شاهین میشناسنش

•∞•∞•∞•∞•

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 20:2 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم مرداد 1388
.:پسر عاشق:.
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه     نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .                                                     
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 17:59 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سی ام تیر 1388
سلام به همه دوستام

خب بذاريد اول خودمو معرفي كنم:

من ياسمن متولد ۱۳۷۲ رشتم تجربيه

 اينم id منه:

kitty_cat4006

خودمم يه weblog  دارم.

عاشقتونم

فعلا باي

 

 

 

 

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 13:27 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
 

سلااااااااااااااااااااام بچه ها.خوبین؟میخواستم بگم یکی دیگه از دوستای منم به منو گل رز اضافه شد.یاسمن جوووووووووووووووونم.حالا شدیم ۳تا.خب همین دیگه.فعلا بابای

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 11:38 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم تیر 1388
 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 11:8 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم خرداد 1388
سید خدا تیر خلاص را زد: یک یا حسین تا میر حسین
 

سخنگویان وزارت خارجه ی بریتانیا درباره ی عذر خواهی تونی بلر گفتند که صحت ندارد،زیرا

 ملوانان د رآب های بین المللی دستگیر شدند نه در آب های ایران.احمدی نژاد دروغ گفت.

 

پسر آقای ناطق نوری در نامه ای به موسوی اتهامات و سخنان احمدی نژاد را افترا خواند.

 

محسن صفایی فراهانی گفت صبح شنبه از احمدی نژاد شکایت می کند.

 

محمد رضا خاتمی هم گفت اگر احمدی نژاد مدرکی برای ادعای خود دارد چرا آن را رو نمی کند؟!!

 

فاطمه رجبی:احمدی نزاد جان خود را به خطر انداخت.

 

بیژن نامدار زنگ:پیروزی موسوی،پیروزی متانت و اخلاق بر وقاحت بود.

 

اول سلام.دوم خوبید؟چه خبرا؟این متنی رو که خوندید خودم شخصا از ماهوره گوش دادم و نوشتم.موسویو عشق است.به قول موسوی:ادب مرد به ز دولت اوست.ایول.احمدی نژاد

خوب ضایع شد.ولی اگه راستشو بخواید فکر کنم دیگه مردم به هیش کی رای ندن.آخه

همه پته پوته ی همو ریختن.

در هرصورت منو بر و بکس قراره فردا یه 4_5 ساعتی اینور اونور پیچ بخوریم واسه تبلیغات موسوی.راستی شما به کی رای میدید؟

و در آخر اینم چندتا اس ام اس باحال:معلم از بچه ها می پرسه:کی میدونه بازیافت زباله یعنی

 چی؟یه بچه اجازه میگیره میگه:یعنی اینکه احمدی نژاد دوباره رای بیاره.

 

کلنگ اتوبان شهید احمدی نژاد توسط هاشمی رفسنجانی زده شد.

اکران اخراجیهای 3 از 23 خرداد:با شرکت محمود احمدی نژاد،فاطمه رجبی،غلامحسین الهام،زربافیان،رحیم مشائی و ثمره هاشمی با هنرمندی علی کردان و محمد علی آبادی به

 کرگردانی و تهیه کنندگی ملت شریف و فهیم ایران.

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و کفن در زباله دانی های فلسطین به خاک بسپارند تا

 اجزای بدنم سنگ مبارزان فلسطینی را تشکیل دهد.(احمدی نژاد)

دایی که رفت .یوزارسیف هم که تموم شد.احمدی نژادم رئیس جمهور نشه دیگه ما

به کی بخندیم؟(ستاد تبلیغات احمدی نژاد)

دانی آیامعنی این سبز چیست؟

کاندیدای اصلح و سرسبز کیست؟

سبز یعنی یک نشان افتخا ر

سبز یعنی انتهای فصل سرد

سبز یعنی سیدی از اهل درد

سبز یعنی اعتقا داتی قوی

سبز یعنی میر حسین موسوی

 

 

منت محمود را احمدی نژاد،که طاعتش موجب مدرک است و به ستایش اندرش مزید ثروت،هر سخنی که بر آورد مضر حیات است و چون بخندد مخرب ذات،پس در هر عملش دو نکبت موجود است و بر هر نکبتی لعنی واجب.

 

چنین گفت کوروش به محمود مشنگ / که ای چشم و ابرو و کاپشن قشنگ / که از شرم گفتار و کردار تو / جهان بر همه پارسیان گشته تنگ

 

 

در ضمن برای راه اندازی campaine smsi موسوی جووووووووووووووووونم عدد 4 را به

 30008065 ارسال کنید

بابای

 

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 11:39 | | لینک به این مطلب
شنبه دوم خرداد 1388
 

 

اگه من بمیرم شاید تو ناراحت بشی اما اگه تو ناراحت بشی من میمیرم

نوشته شده توسط گل رز و ونوس در 12:7 | | لینک به این مطلب